خوش آمدید

میگن که زندگی دو روزه واقعا راس میگن آ آ آ
بنظر من زندگی که ۲ دقیقه است!!! باور ندارید

(علمی - فرهنگی - اجتماعی - ورزشی و ...)

میگن که زندگی دو روزه واقعا راس میگن آ آ آ
بنظر من زندگی که ۲ دقیقه است!!! باور ندارید

این وبلاگ من هم مثل وبلاگ احمدی نژاد هر از چند ماه یه به روز میشه
راستشو بخوایین اینقده بیکارم که وقت نمی کنم به وبلاگم برسم
مشغول فکر کردن به اینم که امروز چیکار کنم که بیکار نمونم تا اینکه شب میشه
ولی از این به بعد به وبلاگم می رسم
قول ۱۰۰٪ میدم
خیلی دوستون دارم




ورود به كربلا
دشت غم دشت عطش دشت بلايي كربلا
سينه سوز و جانگذار و غم فزايي كربلا
جمعي از خوبان عالم را هدايت بر سر است
باز كن در دل براي عشق جايي كربلا
زود باشد كاروان در كوي تو منزل كند
ميزبان حضرت خون خدايي كربلا
خيمههاي عاشقان برپا شود در خاك تو
تو به حج عشق تصوير منايي كربلا
تو غريبه نيستي با آستان اهل بيت
آشناي زادة خيرالورايي كربلا
طور سينايي، كني موساي عمراني
طلب خضر امكاني پي آب بقايي كربلا
كعبة آل رسولي ثاني بيت الحرام
بعثت پاك حسيني را حرايي كربلا
آية عشقي ولي هرگز نميشد باورت
افكني بين دو عاشق را جدايي كربلا
آه از روزي كه زينب غرِ خون بيند تو را
كه هم آغوش تن اهل ولايي كربلا
روز عاشورا كه باغ فاطمه پرپر شود
همنوا با زينبش نغمه سرايي كربلا
آن زمان كه دست عباس از بدن گردد
جدا ميزبان مقدم خيرالنسايي كربلا
عصر عاشورا كه آيد قتلگاهت ديدني است
عشق با خون ميكند جلوه نمايي كربلا
كاش ميگفتي كه گلچين لاله را پرپر مكن
واي زين نامردمي و بي حيايي كربلا
ميهمان را با لب عطشان چه قومي ميكشد؟
واي از اين كوفه و اين بي وفايي كربلا
اي زمين اي ارض اقدس اي حريم كبريا
تا ابد با آل زهرا همنوايي كربلا
Eshgh faramoosh kardan nist balke bakhshidan ast , eshgh goosh dadan nist balke dark kardan ast , eshgh didan nist balke ehsas kardan ast , eshgh ja zadan va kenar keshidan nist balke sabr dashtan va edame dadan ast
عاشق و مجنونت شدم نخونده مهمونت شدم كلي پريشونت شدم اما بازم نيومدي قهوه ي فنجونت شدم شمع توو شمعدونت شدم خاكِ توي گلدونت شدم اما بازم نيومدي برفِ زمستونت شدم رسوا و حيرونت شدم چك چك ناودونت شدم اما بازم نيومدي آفتاب و بارونت شدم اشكاي غلتونت شدم عطر گلابدونت شدم اما بازم نيومدي ماهِ توو ايوونت شدم خراب و ويرونت شدم گلِ گلستونت شدم اما بازم نيومدي سه ماه تابستونت شدم الوند و كارونت شدم دشتاي ايرونت شدم اما بازم نيومدي
NNNNNNNNNNNNNNNNNNNNNNNNNNNNNNNN

كبوتــــــــــر! مدتيه؛ صداي بالت نمياد؟
ديگــــــــــــه اون؛ نغمه شادت نمياد؟
نكنـــــــــــه؛كه زير ناودون خزيدي؟
نكنــــــــــــه؛عشقتو با دون خريدي؟
مدتــــــــي پنجـــــــره ما رو شكست!
سنگهاي؛ يه بچـــــه بازيگوش مست!
چونكه؛ فكرمي كــرد كه تو پيش مني!
هميشه روح منـي؛جون منـي؛مال منـي!
نمي دونست كه دلـــــــم پراز؛ پر كبوتره!
بودن تـــــــو واسه من ؛ازهمه چيزي بهتره!
كبوتــــر بيا؛ ولي يادت باشه؛ منو بيرون ببري
تــوي دشتــــــــهاي قشنگ؛ زيـــــــر بارون ببري
بيــــــــــــــــا تا كنار هــــــــــــــم؛ برسيم به سادگــــــــــي
دل بــــــــده به دست مــــــــــــــــن ؛اينـــه رسم عاشقــــــــــي
دل بــــــــده به دست مــــــــــــــــن ؛اينـــه رسم عاشقــــــــــي
![]()
![]()
![]()
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
![]()
*********![]()
![]()

کاش میشد هیچکس تنها نبود
.کاش میشد دیدنت رویا نبود.
گفته بودی با تو میمانم ولی!!!!
رفتی و گفتی که اینجا جا نبود.
سالیان سال تنها مانده ام شاید این رفتن سزای ما نبود
.من دعا کردم برای بازگشتت دستهای تو ولی بالا نبود
.باز هم گفتی که فردا میرسی
.کاش روز دیدنت فردا نبود
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

من شمع سوزان توام اینگونه خواموشم نکن
از کنارت میروم اما فراموشم نکن
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

برای آشنایان آشنا باش.
به پیمانی که بستی با وفا باش.
چو یادت روز و شب درخاطرم هست.
تو هم هرجا که هستی یاد من باش
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

کاش وقتی زندگی فرصت دهد گاهی از پروانه ها یادی کنیم کاش بخشی از زمان خویش را وقت قسمت کردن شادی کنیم کاش وقتی آسمان بارانی ست از زلال چشمهایش تر شویم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

گفته بودم كه اگر بوسه دهي توبه كنم. كه دگر باره از اين گونه خطا ها نكنم.......بوسه را داد و چو برداشت ،لبش از لب من......توبه كردم كه دگر باره ، توبه ي بي جا نكنم
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

تجربه ی بی مهری مرگ من است این گفته کلام آخر بود
که همه دردم در رازت بود کاش میگفتی حرف دلت را
ولی این حرف دل صدای نازت بود این نگفتن ارزش غم را نداشت
غم من نگفتن رازت بود
زندگی نامه سهراب سپهریاهل کاشانم
اهل کاشانم.
روزگارم بد نیست.
تکه نانی دارم، خورده هوشی، سر سوزن ذوقی.
مادری دارم، بهتر از برگ درخت.
دوستانی ، بهتر از آب روان.
و خدایی که در این نزدیکی است:
لای این شب بوها ، پای آن کاج بلند.
روی آگاهی آب، روی قانون گیاه.
من مسلمانم.
قبلهام یک گل سرخ.
جانمازم چشمه، مُهرم نور.
دشت سجاده من.
من وضو با تپش پنجرهها میگیرم.
در نمازم جریان دارد ماه.
جریان دارد طیف.
سنگ از پشت نمازم پیداست:
همه ذرات نمازم متبلور شده است.
من نمازم را وقتی میخوانم.
که اذانش را باد، گفته باشد سر گلدسته سرو.
من نمازم را، پی «تکبیرة الاحرام» علف میخوانم،
پی «قد قامت» موج.
کعبهام بر لب آب،
کعبهام زیر اقاقیهاست.
کعبهام مثل نسیم، میرود باغ به باغ، میرود شهر به شهر.
«حجرالاسود» من روشنی باغچه است.
اهل کاشانم.
پیشهام نقاشی است:
گاه گاهی قفسی میسازم با رنگ، میفروشم به شما
تا به آواز شقایق که در آن زندانی است
دل تنهاییتان تازه شود.
چه خیالی ، چه خیالی ، … میدانم
پردهام بی جان است.
خوب میدانم، حوض نقاشی من بی ماهی است.
اهل کاشانم،
نَسَبم شاید برسد
به گیاهی در هند، به سفالینهای از خاک «سیلک».
نَسَبم شاید، به زنی فاحشه در شهر بخارا برسد.
پدرم پشت دو بار آمدن چلچلهها، پشت دو برف،
پدرم پشت دو خوابیدن در مهتابی،
پدرم پشت زمانها مرده است.
پدرم وقتی مرد، آسمان آبی بود،
مادرم بی خبر از خواب پرید، خواهرم زیبا شد.
پدرم وقتی مرد، پاسبانها همه شاعر بودند.
مرد بقال از من پرسید: چند مَـن خربزه میخواهی؟
من از او پرسیدم: دل خوش سیری چند؟
پدرم نقاشی میکرد.
تار هم میساخت،تار هم میزد.
خط خوبی هم داشت.
باغ ما در طرف سایه دانایی بود.
باغ ما جای گره خوردن احساس و گیاه،
باغ ما نقطه ی برخورد نگاه و قفس و آینه بود.
باغ ما شاید، قوسی از دایره ی سبز سعادت بود.
میوه کال خدا در آن روز ، میجویدم در خواب.
آب، بی فلسفه میخوردم.
توت، بی دانش میچیدم.
تا اناری ترکی بر میداشت، دست فواره خواهش میشد.
تا چلویی می خواند، سینه از ذوق شنیدن میسوخت.
گاه تنهایی، صورتش را به پس پنجره میچسبانید.
شوق میآمد، دست در گردن حس میانداخت.
فکر، بازی میکرد.
زندگی چیزی بود ، مثل یک بارش عید، یک چنار پر سار.
زندگی در آن وقت، صفی از نور و عروسک بود،
یک بغل آزادی بود.
زندگی در آن وقت ، حوض موسیقی بود.
![]()
![]()
![]()
شب هم آهنگي
لبها ميلرزند. شب ميتپد. جنگل نفس ميكشد.
پرواي چه داري، مرا در شب بازوانت سفر ده.
انگشتان شبانهات را ميفشارم، و باد شقايق دور دست را
پرپر ميكند.
به سقف جنگل مينگري : ستارگان در خيسي چشمانت
ميدوند.
بي اشك، چشمان تو ناتمام است، و نمناكي جنگل نارساست.
دستانت را ميگشايي، گره تاريكي ميگشايد.
لبخند ميزني ، رشته رمز ميلرزد.
مينگري، رسايي چهرهات حيران ميكند.
بيا با جاده ي پيوستگي برويم.
خزندگان در خوابند. دروازه ابديت باز است. آفتابي
شويم.
چشمان را بسپاريم، كه آفتاب آشنايي فرود آمد.
لبان را گم كنيم، كه صدا نابهنگام است.
در خواب درختان نوشيده شويم، كه شكوه روييدن در ما
ميگذرد.
باد ميشكند. شب راكد ميماند. جنگل از تپش ميافتد.
جوشش اشك هم آهنگي را ميشنويم، و شيره ي گياهان به
سوي ابديت ميرود.
![]()
![]()
![]()
كو قطره و هم
سر برداشتم:
زنبوري در خيالم پر زد
يا جنبش ابري خوابم را شكافت؟
در بيداري سهمناك
آهنگي دريا – نوسان شنيدم،
به شكوه لب بستگي يك ريگ
و از كنار زمان برخاستم.
هنگام بزرگ
بر لبانم خاموشي نشانده بود.
در خورشيد چمن ها خزندهاي ديده گشود:
چشمانش بيكراني بركه را نوشيد.
بازي، سايه ي پروازش را به زمين كشيد
و كبوتري در بارش آفتاب به رؤيا بود.
پهنه چشمانم جولانگاه تو باد، چشم انداز بزرگ!
در اين جوش شگفت انگيز، كو قطره ي وهم؟
بالها، سايه ي پرواز را گم كرده اند.
گلبرگ، سنگيني زنبور را انتظار ميكشد.
به طراوت خاك دست ميكشم،
نمناكي چندشي بر انگشتانم نمينشيند.
به آب روان نزديك ميشوم،
ناپيدايي دو كرانه را زمزمه ميكند.
رمزها چون انار تـَرك خورده نيمه شكفته اند.
جوانه شور مرا درياب، نو رسته ي زود آشنا!
درود، اي لحظه شفاف !
در بيكران تو زنبوري پر ميزند.
![]()
![]()
![]()
شكست كرانه
ميان اين سنگ و آفتاب، پژمردگي افسانه شد.
درخت، نقشي در ابديت ريخت.
انگشتانم برندهترين خار را مي نوازد.
لبانم به پرتو شوكران لبخند ميزند.
– اين تو بودي كه هر وزشي، هديهاي ناشناس
به دامنت ميريخت؟
و اينك هر هديهاي ابديتي است.
– اين تو بودي كه طرح عطش را بر سنگ نهفتهترين چشمه كشيدي؟
– و اينك چشمه نزديك، نقش عطش در خود ميشكند.
- گفتي نهال از طوفان ميهراسد.
– و اينك بباليد، نو رستهترين نهالان!
كه تهاجم بر باد رفت.
– سياهترين ماران ميرقصند.
– و برهنه شويد، زيباترين پيكرها!
كه گزيدن نوازش شد.
![]()
![]()
![]()
دوست
بزرگ بود،
و از اهالی امروز بود
و با تمام افقهای باز نسبت داشت
و لحن آب و زمین را چه خوب میفهمید.
صداش،
به شكل حزن پریشان واقعیت بود.
و پلكهاش
مسیر نبض عناصر را
به ما نشان داد.
و دستهاش
هوای صاف سخاوت را
ورق زد
و مهربانی را
به سمت ما كوچاند.
به شكل خلوت خود بود
و عاشقانهترین انحنای وقت خودش را
برای آینه تفسیر كرد.
و او به شیوه ی باران پر از طراوت تكرار بود.
و او به سبك درخت
میان عافیت نور منتشر میشد.
همیشه كودكی باد را صدا میكرد.
همیشه رشته صحبت را
به چفت آب گره میزد.
برای ما، یك شب
سجود سبز محبت را
چنان صریح ادا كرد
كه ما به عاطفه ی سطح خاك دست كشیدیم
و مثل لهجه ی یك سطل آب تازه شدیم.
و بارها دیدیم
كه با چقدر سبد
برای چیدن یك خوشه ی بشارت رفت.
ولی نشد
كه روبروی وضوح كبوتران بنشیند
و رفت تا لب هیچ
و پشت حوصله ی نورها دراز كشید
و هیچ فكر نكرد
كه ما میان پریشانی تلفظ درها
برای خوردن یك سیب
چقدر تنها ماندیم.
وقتی که ديگر نبود
من به بودنش نيازمند شدم
وقتی که ديگر رفت
من به انتظار آمدنش نشستم
وقتی که ديگر نمی توانست مرا دوست بدارد
من او را دوست داشتم
وقتی که او تمام کرد
من شروع کردم
وقتی او تمام شد
من آغاز شدم
و چه سخت است تنها متولد شدن
مثل تنها زندگی کردن است
مثل تنها مردن
**********************
به یاد سهراب سپهری
اهل حمامم
پوستم مهتابيست
چشمهايم آبیست
پدرم دلاك است
سر طاسي دارد
لُنگ مياندازد
شامپو مصرف كرد
كلهاش هي كف كرد
و سپس مويش ريخت
و چه اندازه سرش براق است!
حرفهام دلاكيست
هدف من پاكيست
مينشيند لب سكو آرام
يك نفر با احساس
و تصور كرده، خوش پر و پاست!
كودكي را ديدم
ميدود در پي صابون و لگن
اي نهان در پسِ دَر
خشك آوردم، خشك!
مشتريهاي عزيز
لگن خاصرهتان سالم باد!
رخت ها را نكنيد
آبمان بند آمد
| چند ضرب المثل درباره زنان از کشورهاي مختلف | |||
| |||
| آداب و رسوم کشيدن قليان | |
|
قليان مونس تنهايی است... آداب و رسوم کشيدن قليان : اولين رسمی که در قليان کشيدن بايد رعايت بشه اينه که قليونو بايد گروهی کشيد و بعضی تنهايی کشيدن اونو خوب نمی دونن ...(اينم بعد اجتماعی بودن قليلان!!) دوم اينکه بايد اول بزرگترين فرد جمع شروع به کشيدن قليون کنه يا به عبارتی راهش بندازه و اگه بزرگتر خواست می تونه اين کارو به فرد ديگه ای منتقل کنه... سوم اينکه قليان بايد دور بچرخه و نوبت رعايت بشه و هر کس نيابد از اول و وسط و آخر حلقه يکدفعه قاليونو بگيره... چهارم طرفی که شلنگ قليونو از نفر قبلی می گيره بايد به يک نوعی از طرف مقابلش تشکر کنه.عموما اين تشکر زبانی نيست و با حرکت دست يا اينکه دست خودشو قبل از گرفتن شلنگ به دست طرف مقابلش بزنه انجام می شه ... پنجم ٬ هر کس با توجه به تعداد نفراتی که قليون ميکشن بايد مقدار پک زدنشو تنظيم کنه و طوری نباشه که به قولی بقيه معطل بمونن... ششم٬ همه افرادی که دور قليون نشستن بايد قليون بکشن ٬حتی به مقدار يک پک و اگر يک نفر اظهار کنه قليون نمی کشه به بقيه بی حرمتی کرده ... هفتم٬ هيچ کس نبايد خود سر ٬دست به ذغال قليان و شلنگ آن و ساير قسمت های آن بزند و هر تغييری در آن بايد با رضايت اکثريت جمع باشد(آخر دموکراسی)...
هشتم ٬ با آتش ذغال روی قليان نبايد هيچ چيزی روشن کرد مخصوصا سيگار. روشن کردن سيگار به معنای توهين ناموسی به افرادی است که قليان می کشند و در بعضی از فرهنگ ها کسی که اين کار را می کند خونش پای خودش است.
نهم٬بر روی ذغال قليان نبايد جسم ديگری قرار داد يا روی آن آب ريخت.با اين کار ديگران می توانند از کشيدن قليان صرف نظر کنند.
ده٬قليان را بايد تا انتهای آن يعنی زمانی که تمام توتون آن سوخت کشيد.
يازده٬زمانی که احساس شد ذغال قليان جواب نمی دهد با توافق جمع بايد اقدام به عوض کردن ذغال آن کرد. | |
| زن زندگی شما کدومه ؟ | |||||||||||||
| |||||||||||||





تو به من خندیدی
و نمیدانستی
من به چه دلهره از باغچهی همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندانزده از دست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز
سالها هست که در گوش من آرام، آرام
خشخش گام تو تکرارکنان میدهد آزارم
و من اندیشه کنان غرق این پندارم،
که چرا خانهی کوچک ما سیب نداشت

اگه ۱۰۰۰نفر دوست داشته باشن یکیش منم
اگه ۱۰۰نفر دوست داشته باشن یکیش منم
اگه ۱۰نفر دوست داشته باشن یکیش منم
اگه ۱ نفر دوست داشته باشه اون منم
اگه کسی دوست نداشته باشه بدون من مردم
می خوام داد بزنم
بگم که عاشقم
می خوام از تبم برات بگم
از تبی که دارم توش میسوزم
می خوام از دلم برات بگم
دلی که اگر بشکنیشم بازم میگه عاشق بمونم
منم اون شکسته قایق گمشده تو طوفان دریای عشقت
من همونم که ساده دل دادم به دستت
حالا بازم با این اوصاف می خوای بری؟
میخوای این چینی بند خورده دلمو از نو بشکنیو بری؟
چرا هرکی هز راه میرسه یه لگد به این شکسته دل من میزنه؟
نمیخوام بازم از نو بگردم دنبال یه دل عاشق که با من بخونه
بذار این عشق خالص مثل خون جاری شه تو رگ هات
تو بذار این دل درمونده من بمونه عاشق ولی نه با خاطره هات
بذار وقتی خواستم دور از چشم نا محرما گریه کنم سر رو شو نه های تو بذارم
یا که وقتی خواستم بخاطرت این جونمو تقدیمت کنم تو آغوش تو جون بدم
نباشم اون روز رو ببینم که آسمون چشات بارونیه
یا که اون دل ساده تو پر شده باشه از نفرت وکینه
نمی خوام جسارت کنم اما بمون با من
نگو ...نه ... دیگه خسته ام بخون با من

دوست داشتن تو واسه من ٫ يه عادته
شنيــدن صــداي تــو بــراي من سعادته
مي خوام كه توچشاي تو مثل يه مجنون بشينم
بــودن در چـشـاي تـو بـرام كــلي مـحـبـتـه
مي خوام طوافت بكنم ٫ درد و بلات به جون من
طـواف تــو بــراي مـن درسـت مـثـل زيـارته
خدا خودش مي دونه كه يه عالمه دوست دارم
دعـا بــراي جــون تـو انـگـاري كـه عـبـادته
دارم مـي گـم مـال منـي ٫ نشي تو يار ديگري
چـي كـار كـنـم كـار دلـه بـه مـن نگو شماتته
راستي تو يار من شدي؟ يه كمي عاشقم شدي؟
واي كـه چـقـدر مـهـربوني ٫ جـواب تـو كـرامـتـه
خـلاصـه كـه تـو جــون بـخــوا ٫ روي چـشـام
جــون دادنـم بـراي تــو ٫ واسـم مـثـل شـهادته
دوستت داشتم همیشه من دوست داشتن تو بود٬ محال آرزوم بود که یه روزی بهم بگی
عــــــــــاشـــــــقـــــــتــــــــم٬ دوســـــــــــــــت دارم
تا من واست جون بدم٬ هزار بار بگم خاطر خاطم


هيچ وقت نشد بهت بگم که من چقدر دوست دارم
نشد يه روز بهت بگم که من فقط تو رو دارم
روزا با تو بيدار ميشم شبا با تو به خواب ميرم
هيچ وقت نشد نفهميدی که بی تو دنيا ندارم
تو همه دنيای منی امروز و فردای منی
هيچ وقت نشد بدونی که من بی تو فردا ندارم
ميگن چشای عاشق يه دنيا شعرو قصه ست
اما چرا عزيزم چشام لبريز غصه ست
ميگن گل شقايق نشون داغ عشق
من از نگاه داغت شدم باغ شقايق
ميگن شبا ستاره ها رابط عشقو قلبان
اما اخه ستاره ام راه نميده به چشمام
ميگن اشکای عاشق پيش خدا عزيزه
نميدونم تا کی بايد بريزه و بريزه و بریزه
وقتی شبا تو اسمون رنگه چشاتو ميبينم
دلم ميخواد بهت بگم که روزو رويا ندارم
بين تموم ادما تو عشق پاک اين دلی
تو اسمون روياهام جز تو ستاره ندارم
ميگن چشای گيرا خوب داره از اين اسيرا
بگو تا کی بايد من باشم مثل اسيرا
ميگن تو اين زمونه عشقا همه دروغه
عاشق نبوده حتما اونکه اينارو گفته
دلم پی نگاهت شد ابر پاره پاره
اما بگو عزيزم اين کارا فايده داره؟؟؟؟
باز هم امشب زير لب صدايت ميكنم
اشك ميريزم، دو چشمم را فدايت ميكنم
در نگاه خسته ات،دنبال حرفي تازه ام
هر چه مي خواهي بگو ، من هم دعايت مي كنم
خسته اي ،طاقت نداري ،پس رهايت ميكنم
رفته اي،من مانده ام،در انتها ي عشق تو
رفته ام قربان عكست،چشم زير پايت ميكنم

تنها دليل زندگيم با يه غمي دوست دارم
داغ دلم تازه مي شه اسمت و وقتي ميارم
وقتي تو نيستي چه کنم با اين دل بهونه گير
مگه نگفتم چشمات و از چشم من هيچ وقت نگير
حرف من و به دل نگير همش مال غريبيه
تو رفتي من غريب شدم چه دنياي عجيبيه
زود تر بيا بدون تو اينجا واسم جهنمه
ديوا خونمون پر از سايه و غصه و غمه
تحملي که تو دادي ديگه داره تموم ميشه
مگه نگفتي همه جا مال مني تو هميشه
دلم واست داره شور مي زنه اين دل و بي خبر نذار
تو رو خدا با خوبيات رو هيچ دلي اثر نذار
فکر نکي از راه دور دارم سفارش مي کنم
به جون تو فقط دارم يه قدري خواهش مي کنم
يه شب تو پاييز که غمت سر به سر دل مي ذاره
منم همخون کسي که بيشتر از همه دوست داره............

گفتم كه دوستت دارم ، گفتی كه باور نداری
گفتم اين كلمه را از حفظ نمی گويم از ته دلم می گويم ، گفتی دلم را نيز باور نداری
سكوت تلخی كردم و از ته دلم آه كشيدم. مدتی سكوت با چشمانی خيس
گونه ام خيس شد و قلبم شكسته
گفتی كه تو قلبم را شكستی ، گفتم كه قلبت شكسته نشد ، احساست در هم شكست
گفتی سكوت كن ميخواهم گريه كنم ، من نيز سكوت كردم و با گريه تو نا آرام شدم و اشك ريختم
گفتی بی خيالی از اشكهايم ،چيزی نگفتم ، و باز سكوت و يك آه تلخ
گفتی كاش كه عاشق نمی شدم ، گفتم عاشقی همه اين دردها را دارد
گفتی خسته شدی از همه كس ، گفتم من با تو می مانم
گفتی خيلی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است تنهايی را نمی شناسد
و باز گفتی تنهايی ، گفتم كسی كه عاشق است قلب يارش بايد همان تنهايی او باشد
گفتی كه اين حرفايت تكراری است ، گفتم به جز تكرارش راهی نيست
گفتی كه شانه هايت را ميخواهم ، دلم به درد آمد از دوری ات و به غم نشستم
گفتی كه تو از حرفهايم پريشانی ، گفتم حرفی نيست و حرفهايت شكنجه ای بيش نيست
گفتی كه لبخندی بزن ، گفتم كه حس لبخند نيست
گفتم با اينكه اين كلمه تكراری است و با اينكه باور نداری باز ميگويم كه دوستت دارم
چيزی نگفتی و سكوت كردی
گفتی كه آغوشت را ميخواهم ، گفتم كه منتظر بمان عزيزم
خوب این هم بازی تیم ملی ما و تماشاگرانی که چه پولهایی خرج کردن







ولی اینو باید بدونیم که تقصیر این مربی نیست . ![]()

![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
از این به بعد هر کی بگه من طرفدار
فوتبال ایرانم واقعاْ که طرف ... می باشد.
امیدوارم شما از اونا نباشین
فلسفه تيم ايران : 11 نفر وارد زمين ميشوند - علي دايي که هيچ - حالا تيم ايران 10 نفره است - نصرتي هم که مهاجم حريف است - تيم شد 9 نفر - يکي هم بايد مواظب نصرتي باشد - حالا شد 8 نفر - از اين 8 نفر کريمي و مهدوي کيا و زندي مصدوم هستند - حالا شد 5 نفر از اين 5 نفر ميرزاپور ور رضايي و گل محمدي کار خودشون رو مي کنند و در واقع .. به تيم - تيم شد دو نفر که نکونام و تيموريان هستند که وسط زمين سگ دو مي زنند
خصوصیات اخلاقی دختران بین 14 - 28 سال![]()
۱۴ سالگی: تا پارسال هر کی بهشون می گفت: چطوری؟ می گفتن: خوبم مرسی! حالا ميگن: مرسی خوبم!
۱۵ سالگی: هر کی بهشون بگه سلام ، ميگن: عليک سلام! ... نقاشيشون بهتر ميشه (بتونه کاری و رنگ آميزی و ...!)
۱۶ سالگی: يعنی يه عاشق واقعين! ... فردا صبح هم می خوان خودکشی کنن! ... شوخی هم ندارن!
۱۷ سالگی: نشستن و اشک می ريزن! ... بهشون بی وفايی شده! ... (کوران حوادث!)
۱۸ سالگی: ديگه اصلا عشق بی عشق! ... توی خيابون جلوی پاشون رو هم نگاه نمی کنن!
۱۹ سالگی: از بی توجهی يه نفر رنج می برن! ... فکر می کنن اون يه آدم به تمام معناست!
۲۰ سالگی: نه ، نه! ... اون منو نمی خواست! ... آخرش منو يه کور و کچلی می گيره! می دونم
۲۱ سالگی: فقط ۲۷-۲۸ سالگی قصد ازدواج دارن! فقط!
۲۲ سالگی: خوش تيپ باشه! پولدار باشه! تحصيلکرده باشه! قد بلند باشه! خوش لباس باشه! ... (آخ که چی نباشه!)
۲۳ سالگی: همه ء خواستگارا رو رد می کنن
۲۴ سالگی: زياد مهم نيست که چه ريختيه يا چقدر پول داره! فقط شجاع باشه! ما رو به اون چيزی که نرسيديم برسونه!
۲۵ سالگی: اااااااه! پس چرا ديگه هيچکی نمياد؟! ... هر کی می خواد باشه ، باشه!
۲۶ سالگی: يه نفر مياد! ... همين خوبه! ... بــــــــــله!
۲۷ سالگی: آخيـــــــــــش!
۲۸ سالگی: کاش قلم پات می شکست و خواستگاری من نميومدی
رابط دوستانه پدر و پسر یعنی همین !

قصه لیلی و مجنون

****************

خواستگاری خر


دیدید چی شد ؟ حالا راحت شدید ؟ راحت شدید علی دایی مجبور شد کمرش درد بگیره؟!
یکی دو تا از خبرنگرارامون رو که قاچاقی فرستادیم جام جهانی ، با دایی یه مصاحبه ای کردن ... اونم در جوابشون گفته : " دلم برای زحمتی که تو بازی مکزیک کشیدم میسوزه !! "
ولی واقعاً عجیبه ها ! دایی و مصدومیت ؟! ( حالا چه خوب میشه تو بازی با پرتقال بیاد ! )
گذشته از این مسائل سیاسی ... ببخشید ... ورزشی ، هممون 27 خرداد ، سر بازی ایران و پرتقال یکصدا با هم داد میزنیم :
" پوستشوبکن ، قاچش کن ، آبشو بگیر ، نفلش کن !!

ایران 1 -- مکزیک 3
جای خالی ما تو خیابون احساس میشه ، بوق ماشینا ... بوق آدما ! ( همون شیپور ورزشی رو میگم ! ) ، به هر حال ایران باخت و تو خیابون تنها چیزی که شنیده میشه ، صدای جیرجیرکاس !
هممون برای علی دایی دعا میکنیم تا همچنان بازیکن مفیدی واسه تیم ما باشه ! ( آمین )



راز نگاه معشوق

فدای سرتون انشاا... دو بازی بعد
ایران - مکزیک
۱ - ۳
با تسلیت به همه فوتبال دوستان عزیز
من هم مثل شما افسوس خوردم ولی امیدوار باشیم
چون ما هنوز دوبازی حلواشکری پیش رو داریم
پرتقال کیلویی چنده ما می بریمش اونهم با نتیجه تفاضل
۲ گل انگولا یه کم خطرناک به نظر میرسه ولی ما باز می تونیم اونهم بزینم ولی بچه ها من دیگه تصمیم گرفتم این دو بازی بعدی رو زنده نگاه نکنم می خوام اخر باز ی نتیجه رو ببینم شما هم سعی کنین اینکارو بکنین